تبليغاتX
شاعرانه ها

مثل کشیدن کبریت در باد

دیدنت دشوار است


من که به معجزه ی عشق ایمان دارم

میکشم

آخرین دانه ی کبریتم را درباد

هرچه باداباد

نوشته شده توسط ُShirin&Shahab در |

 

طلوع مى كند آن آفتاب پنهانى
زسمت مشرق جغرافياى عرفانى


دوباره پلك دلم مى پرد، نشانه چيست؟

شنيده ام كه مى آيد كسى به مهمانى


كسى كه سبزتر است از هزار بار بهار
كسى، شگفت كسى، آن چنان كه مى دانى


تو از حوالى اقليم هر كجاآباد بيا
كه مى رود شهر ما رو به ويرانى


در انتظار تو تنها چراغ خانه ماست
كه روشن است در اين كوچه هاى ظلمانى


كنار نام تو لنگر گرفت كشتى عشق
بيا كه نام تو آرامشى است توفانى

 

نوشته شده توسط ُShirin&Shahab در


 

گرگ شنگول را خورده است

گرگ منگول را تکه تکه می کند ...

....

بلند شو پسرم!

این قصه برای نخوابیدن است

 

 

 

ازمجموعه شعر  سطرها در تاریکی جا عوض می کنند  - گروس عبدالملکیان

 


 

این قصه هر روز ماست
قصه ما
که بی تفاوت نشسته ایم
و شنگولها را تکه تکه می کنند
و منگولها را می بلعند
و حبه های انگور را از پشت گنجه ها بیرون می کشند و سلاخی می کنند
این قصه هرروز ماست...
و پسر من
کودکی اش را غرق در این قصه ها
گم کرده است
و بزرگ شده است...
آنقدر بزرگ
که بفهمد
باران چه معنایی دارد...

http://sahmeman.blogfa.com/

(یک فنجان قهوه تلخ) 

 

 

نوشته شده توسط ُShirin&Shahab در |

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافیست کمی خسته شوی ...

کافیست بایستی ...

نوشته شده توسط ُShirin&Shahab در |
                                      
 دیر آمده ای بهار بی هنگام
دیگر می خواهی شکوفه هایت را
به کدام درخت بچینی؟
دیر آمده ای باران بی موسم
باران دیر
باران دور
با من بگو
بگو تو باران کدام ابر غمگینی؟
فرقی نمی کند
امروز
به جای دفتر شعر و
موهای مزرعه باید
بردستمال کاغذی بنشینی ...



نوشته شده توسط ُShirin&Shahab در |

 

قطار می رود . . .

تو می روی . . .

تمام ایستگاه می رود . . .

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان به نرده ی ایستگاه تکیه داده ام . . .

نوشته شده توسط ُShirin&Shahab در |

 

    

به بهانه و یاد دکتر قیصرامین پور- روزمبادا

 

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند

نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خورم

عمری است که لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم

باشد برای روز مبادا

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه امروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روز های ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروز نیز روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند

نه بایدها

هر روز بی تو روز مباداست 

نوشته شده توسط ُShirin&Shahab در |
                            

صندوقچه ی قدیمی ات را نگرد

حتی اگر بهار

حتی اگر شکوفه

در پس دیوارهای تار

گم شود

مهربانی و زیبایی

گم نخواهد شد

شب

هر چه تاریک تر

ستارگان روشن تر

 

نوشته شده توسط ُShirin&Shahab در |
              

 

یک بار ازکنار دریا عبور کردی

یک عمر

امواج

برای بوسیدن جای پایت

                                           می آیند و می روند

نوشته شده توسط ُShirin&Shahab در |
                                     

قلک بغض هایم را که بشکنم

باز

ناز تو را خواهم خرید و

یک بسته مدادرنگی

و با هر رنگش

باز

ناز تو را خواهم کشید

 

نوشته شده توسط ُShirin&Shahab در |